
ندانم/وگر هر لحظه رنگی تازه گیری به غیراز زهر شیرینت
نخوانم/توزهری زهر گرم و سینه سوزی/تو شیرینی که شور
هستی از توست/شراب جام خورشیدی که جان را نشاط از تو
غم از تو مستی از توست/بسی گفتند دل از عشق بر گیر که
نیرنگ است و افسونست و جادوست!ولی ما دل به او بستیم و
دیدیم که او زهر است اما نوشداروست! (فریدون مشیری)