
گربه پروازوگرازسعی تپیدن رفتم
رفتم اما همه جا تا نرسیدن رفتم
بیدل از شاعرانیست که اندیشه های جاری اش به دلیل داشتن تجربه های حسی از زندگی فراتر از محدوده های زمانی سیر می کند و به پرنده ی بلند پروازی می ماند که با دو بال اندیشه پر می زند و در فرودست هاو محدوده های زمانی، آشیان نمی سازد.
افزون بر رویکردهای چند لایه ی هنری در اندیشه ی بیدل، نگرش فراتر از زمان، ویژه گی است که شعر بیدل را در حوزه ی دریافت مخاطبان، دلنشین می سازد.
چراغ های رابطه خاموشند وجاده تاریک وناتمام.....
فریاد پشت سکوت دست وپا میزند.....
فریاد خوب می داند که اگر خودش باشد هزاران فریاد سکوتش می کنند.......
فریاد تلاشی شفاف می کند ٬
ولی باز مثل تمام همیشه های سنگین ٬
حسرت می ماند وسفــری بـی انتها.......................
در خبرها آمده بود که شهردار محترم تهران مبلغ 3 میلیارد تومان را برای بازسازی لبنان اختصاص دادن.
آقای شهردار این تصاویر را قبلا دیده اید؟
تصاویر کودکانی که بخاطر آتش سوزی در مدرسه و به خاطر نبود بخاری گازی و امکانات گرمایشی مناسب به این شکل افتادن ...
آیا ما کم حافظه شده ایم؟ آیا جناب شهردار یادی از این عزیزان کرده اند؟
آیا کمک به مردم روستایی و به دور از امکانات مملکت خودمون از بذل بخشش برای کشورهای دیگه واجب تر نیست؟
و خیلی پرسش های بی پاسخ دیگه ...











برق نگاه معصومشان با قابهای چوبی در دست که در آن چهرههایی متفاوت از تصویر فعلیاشان را نشان میداد، آتش به دلمان زد.
عمق نگاه نافذشان شرمسارمان کرد که چرا نباید یک بخاری استاندارد در کلاس شان میبودو انگشتهای ذوب شده نرگس در کنار کتاب فارسی کلاس سوم ما را ناخودآگاه به یاد حسنک کجایی، تصمیم کبری، روباه و خروس و دهها درس خاطرهانگیز دیگر این دوره انداخت.
نمیدانیم وقتی به درس پترس فداکار میرسند، چه تصویری از انگشت پترس در ذهنشان شکل خواهد گرفت و حتی نمیدانیم آیا به خاطر گرمی مشعل دهقان فداکار، او را دوست میدارند.
دخترکان و پسرکانی با قابهای بزرگ در دست که حسرت و رنج در چشمان شان موج میزند، بچههایی که رنگ نداشته دیوار خانهاشان حکایت از جیب خالی والدین شان برای هزینههای سرسامآور درمان دارد و نمیدانیم چرا تا به امروز گرههای چروک چهرههایشان که قرار بود ترمیم شوند، هنوز باز نشده است و این پرسش که آیا در میان سیل پزشکان این مرز و بوم کسی حاضر است با ظرافت انگشتانش مرهمی برای صورتکان این بچهها باشد، ما را به خود مشغول کرده است.
نرگس در روستایشان میماند، به دنبال مرغ خانهاشان میدود تا شاید با سر و صدای مرغ و خروسهای خانه بتواند اندکی خود را تخلیه کند.
نرگس در کنار دیگر بچههای قربانی غفلت ما در کنار بچههای روستا برای گرفتن یک عکس حاضر میشود اما او برای عکاس نمیخندد.
نرگس دفتر مشقش را باز میکند، به زحمت و با کمک دست دیگر مداد سیاه را در دست میگیرد و در سطر اول مینویسد: ای کاش کلاسمان آتش نمیگرفت
آموزش ...ساختن .... رفاه .... کمک ..... همه و همه به لبنان واجبتره
http://rapidshare.com/files/112293512/Parisienne_Moonlight.mp3.html
نام آهنگ :Pure Love You Can
http://rapidshare.com/files/112274415/Pure_Love_You_Can_.mp3.html
داریوش بزرگ

متولد دوم تیر ماه ۱۳۳۴ در همدان
دارای مدرک تحصیلی دیپلم طبیعی
همچنین دارای مدرک درجه یک هنری (معادل لیسانس) از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
فعالیت هنری را از سال 1348 با اجرای نمایش در مراکز رفاه، کاخ جوانان و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز کرد. در سال 1353 برای بازی در نمایش « دکه » و یک سال بعد برای بازی در نمایش « تسلیم شدگان » جایزه کاخ جوانان را گرفت.
برای نخستین فیلمش « دیار عاشقان » دیپلم افتخار بازیگر نقش دوم را در دومین جشنواره فجر گرفت.
او همچنین برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد در چهاردهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم « لیلی با من است » و برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد در شانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم « آژانس شیشه ای » شد.

امروز(16 اوریل) تولد یکی از بزرگترین نوابغ سینما و موسیقیه. راستش نیمه دوم آپریل پر از اتفاقات و تولد نوابغه و نمی دونستم کدومو بنویسم، از لئوناردوداوینچی گرفته تا چارلی چاپلین و هیتلر و غرق شدن کشتی تایتانیکو... !!! و در نهایت تصمیم گرفتم چارلی چاپلین رو بنویسم
سر چارلز اسپنسر چاپلین ملقب به چارلی چاپلین در تاریخ 16 آپریل 1889 در خانواده ای نسبتا فقیر به دنیا آمد و از همان کودکی با دردسر مواجه، بود بعد از جدایی پدر و مادرش در سن 3 سالگی او در بدترین شرایط و با مادر و برادرش سیدنی زندگی می کرد. او از همان کودکی در تلاشی برای معاش زندگیش بر روی سن ها و صحنه ها بازی می کرد و سراسر دوران کودکیش را فقیرانه زندگی میکرد.تا اینکه در سال 1913 در یک کمپانی که به عنوان یه بازیگر سیار انتخاب شد و توانست اولین فیلمش را با عنوان “در تلاش برای معاش” بازی کند، اما این نقش نمی توانست سبب محبوبیت او شود، او در فیلم بعدیش در نقش یک ولگرد ظاهر شد، شاید چارلی در آن زمان فکر نمی کرد که ایفای نقش یک ولگرد بیش از ایفای نقش یک پولدار او را مشهور خواهد کرد. بعد از ایفای نقش در این فیلم بود که چارلی با همان ظاهری که ما او را می شناسیم در فیلم ها ظاهر شد.اکثر فیلم های چارلی به صورت پانتومیم اجرا شدند، همان فیلم هایی که باعث شهره شدن روز افزونش می شد. او در سال 1915 با بستن قراردادی با یک شرکت فیلم سازی معروف به فیلم سازی رو آورد، فیلم هایی که هنوز هم شاهکار محسوب می شوند : ولگرد، ساعت یک صبح ،خیابان اوباش، مهاجر، ماجراجو و …چارلی در فیلم هایش، ظلم به فقرا، دروغ، بیچارگی مردم و همه چیز را در پس زمینه خنده (و شاید بهتر بگوییم حزن) کنایه وار و ظریف به صحنه می کشید، فیلم های چارلی صامت بود ولی او با تصاویر سخن می گفت با فیلمهایش.

نام : بهرام رادان
تاریخ تولد: 8 اردیبهشت 1358
او را به جرات می توان یک استعداد تمام عیارو یک حادثه کم سابقه سینمای ایران دانست. اگر چه حضور اولش تنها به یک چهره و چشم آبی و زیبا محدود می شد ، اما رادان ثابت کرد که می تواند در حد و اندازه های یک ستاره بدرخشد . انتخاب های بعدی رادان در عمده موارد ، آگاهانه او را به مسیری درست هدایت کرد که امروز می تواند با افتخار آن تندیس زرشک زرین را برای شور عشق نادیده بگیرید. بهرام متولد 1358 و کارشناس مدیریت بازرگانی است ، او در سال 78 در آموزشگاه هیوا فیلم بازیگری را آموخت و همان سال برای بازی در شور عشق ساخته نادر مقدس انتخاب شد . داستان عاشقانه فیلم و چهره جذاب دو جوان اول کار یعنی رادان و ومهناز افشار فروش فیلم به زیبایی شکوفا شد و او امروز خود را به نمایش بگذارد. استعدادهای درونی رادان در هر فیلم در هر فیلم به زیبایی شکوفا شد و امروز ستاره ای است که مورد توجه هر کارگردانی قرار گرفته و تقریبا هر نقشی را در کارنامه اش بازی کرده. حضور بعدی او درآبی به کارگردانی حمید لبخنده باز می گردد که سال 79 ساخته شد و او در کنار سوپر استاری چون هدیه تهرانی به زور آزمایی می پرداخت. ساقی را در کنار یکتا ناصر بازی کرد که همان سال ساخته شد . اما چندان کار قابل توجهی نبود . سال 80 آواز قو از او به اکران در آمد که نقش مقابلش بر عهده ساره آرین بود. این فیلم ساخته سعید اسدی با فروش بسیار بالایی روبرو می شود و بازی رادان مورد توجه هئات داوران قرار می گیرد و او را کاندیدا دریافت جایزه نقش اول می کنند . از اینجا به بعد رادان می شود ستاره اول سینمای ایران که بالا طرفداران بیشماری مواجه بود. همان سال در تجربه فیلم کوتاه ابراهیم شیبانی با نام طلوع تاریک بازی می کند و اینگونه سال 80 را با موفقیت به پایان می رساند. محبوبیت رادان کارگردانان را متوجه او می سازد و همه به سویش هجوم می آورند.
گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.